بسم الله...
به دلم افتاده بود... صدا کردی منو....

اگر عمری باشد و توفیق حضور را از دست ندهیم، پس فردا نایب الزیاره همه ی دوستان حقیقی و مجازی خواهیم بود در مشهد الرضا...
حلالمان کنید و ایضا دعای فراوان...
بسم الله...
به دلم افتاده بود... صدا کردی منو....

اگر عمری باشد و توفیق حضور را از دست ندهیم، پس فردا نایب الزیاره همه ی دوستان حقیقی و مجازی خواهیم بود در مشهد الرضا...
حلالمان کنید و ایضا دعای فراوان...
به نام خدا...
کـربـلا نـوشـت
گفته شده روز عاشورا، هر چه زمان به عصر و شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام نزدیک میشده، علی رغم سنگینتر شدن مصائب، چهره مبارک حضرت بیشتر گل میانداخته...
ما دو نوع غم و شادی و گریه داریم؛
غم الهی نیروی را بیشتر میکند، شادیآور است و لحظه به لحظه انسان شکفتهتر میشود؛ غم دنیایی نشاط را از انسان میگیرد و مخرب است؛ نگرانی دنیایی برای انسان رکود میاورد.
اگه غمی نیرو را از تو گرفت و موجب رکودت شد بدان که غم دنیایی است!
لذا حضرت در عین اینکه غم میخورند، در عین که میفرمایند کمرم شکست، اما چون جنس این غم الهیست (چون در کنار دیدن بعد خونین قضیه صعود افراد را هم میبینند) بهجتی هم در قلب مبارکشون دارند.
يـاد يـار
یکی از القابی که در روایات برای حضرت صاحب الزمان آمده "ماء معین" است.
" آب چشمه گوارا "
یکی از ویژگیهای آب قدرت نفوذش است؛ بجهت رقت و زلال بودن. شما در این عالم چیزی را پیدا نمیکنید که آب نتواند در آن نفوذ کند، حتی سنگ! و به جهتی سخاوتی که دارد قدرت تقسیم ندارد و حتی بر باتلاقها، حتی بر زبالهدانها هم میبارد.
وقتی باران میبارد، همه بهرهمند میشود. اما شما میبینید که برخی شهرها آب و هوایشان به گونهای است که بارانیترند - بعضی زمینها به گونهای هستند که آب بیشتر نقوذ میکند – برخی زمینها آب فقط رویشان جاری میشود و هدر میرود – بعضی جاها هم هست که وقتی باران بر آنها میبارد بوی تعفنش بیشتر بلند میشود.
وجود مبارک معصوم بر همه میبارد. ولی مقدار ظرفیت، پذیرش، ادب و عشق، در اینکه نتیجه آن باران بر روی افراد چه شود، مهم و موثرند.
وقتی که آب روی خاک ریخته میشود، خاک را حاصلخیز میکند. پس اول باید آدم خاک شود، منیتها را از بین ببرد ، تسلیم شود و بعد آب را تناول کند.
کشاورزها میگویند میوههایی که شیرنند آب زیادی میخورند. اگه کسی شوره، تنده، تلخه و از همه مهمتر اگر کسی کال باشد و بخواهد پخته شود باید سراغ ماء معین برود.
برای پخته شدن یک میوه به دو چیز احتیاج است:
1. بارانهای بهاری، آب فراوان
2. گرمای تند مرداد ماه
مخصوصا میوههایی که قرار است شیرین شوند. باید این انگور گرمای مرداد بخورد تا شیرین شود. گرمای خرداد و شهریور نه! حتی گرمای تیرماه هم نه! گرمای مرداد! همان گرمایی که تو ازش فرار میکنی، کشاورزها دنبالش هستند و خدا را بخاطرش شکر میکنند.
گرمای عشق حقیقی معصوم و نه ادعای عشق معصوم!
گرمای عشق معصوم از یک طرف، گرمای ریاضت تحت نظر معصوم از طرف دیگر لازم است.
باید خیلی راست بگویی! ادعا کنی و در عمل دروغ بگویی کارت خیلی سخت میشود!
اول از همه بگردید دروغهای بین خودتان و خدا را پیدا کنید.
بسم الله...
تحفه استاد
1) برای فهم عاشورا خیلی مهمه که بفهمیم عاشورا اراده تکوینی خدا بوده یا اراده تشریعی؟
استاد مطهری در کتاب حماسه حسینی بعد از طرح این سوال میفرمایند:
وقتی شخصیت امام حسین علیهالسلام را بررسی میکنیم، میبینیم تا قبل از اینکه امام خواب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را ببینند که در آن حضرت رسول به امام حسین میفرمایند "خدا دوست داره تو رو قتیل ببینه" ، ظاهراً تا قبل از این خواب امام هنوز تصمیم خودش را به مردم اعلام نکرده و در مقابل نصیحتهایی که به ایشان میشود (درباره صرفنظر کردن از رفتن به کوفه) پاسخ میدهند که: بسیارخب... بهش فکر میکنم.
در ادامه استاد میفرمایند بعد از آن خواب، امام حسین علیهالسلام اصلا نفرمودند که دیگر باید بروم و دیگر چارهای نیست! اصلا اینطور نگفتند! بنابر این، واقعه عاشورا اراده تکوینی خدا نبود، بلکه اراده تشریعی خداوند متعال بود
یعنی خدا اینجوری راضی میشه -- نگفته باید بری، نگفته واجبه! گفته خدا اینجوری دوست داره... --
یعنی امام حسین علیهالسلام حاضر شدند این همه سختی به خودشان بدهند، علیاکبر خود (شبیه ترین فرد به حضرت رسول خَلقا و خُلقا) را عربا عربا ببیند، عباس سلام الله را ببینند که دو دست مبارکشان از بدن جدا شده و تیر به چشم نازنینشان اصابت کرده... علی اصغر خودشان را با آن وضع شهید کنند... بدن نازنین خودشان آن همه زخم بردارد و سرشان با آن وضع از بدن جدا شود فقط برای اینکه خدا دوست دارد...؟
واقعا ما چه میفهمیم از این مسئله؟
بگذارید به کمی قبلتر برگردیم...
به خلقت آسمانها و زمین و برافراشته شدن کوهها و جاری شدن آبها و...
در آیه 30 سوره مبارکه بقره وقتی خداوند به ملائکه فرمود میخواهد انسان را خلق کند، ملائکه گفتند آیا میخواهی کسی را خلق کنی که در زمین فساد کند و خونها بریزد؟ خداوند پاسخ میدهد من چیزی میدانم که شما نمیدانید.
خدا یه طرحی داشت که بخاطر اون طرح باید انسان رو خلق میکرد. اون طرح این بود که یه موجودی روی این زمین بیاد که به عشق خدا، نه اینکه واجب باشه، همین که خدا بگه " یُحبُ " بره برا خدا سر بده - با اختیار خودش! خدا اون عبادت ملائکه رو نمیخواست! لذا در حدیث قدسی کنز خداوند میفرماید من یه موجود گمشدهای بودم، باید یه موجودی خلق میکردم که آینه بشه و من توش پیدا بشم!
و این قضیه از حضرت آدم شروع شد و زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به شکل اکمل خودش رسید...
این ماجرا در پیامبر اکرم به تحقق رسید و در امام حسین علیهالسلام به نمایش گذاشته شد...
2) ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة...
کسی که واقعا احساس گم شدگی دارد بداند که راه نجاتش حسین علیه السلام است...
(وقتی یکی نزدیک ساحل زیر پاش خالی بشه تا یه دست و پا بزنه غریق نجات میبیندش و میره نجاتش میده! اما اونی که در آبهای دوردست گم شده... جایی که تاریکیها زیادن... اونی که دیگه آب سرش گذشته... اونجا دیگه فقط کشتی نجات بکار میاد...)
بعضی وقتها حال ما دیگه اورژانسی میشه... دیگه نمیشه صبر کنم تا یک ماه دیگه که نوبت دکترم برسه! همین الان باید طبیب پیدا کنم و اگه پیدا کردم باید دامنشو سفت بچسبم؛ و هیچ طبیبی مثل امام حسین علیهالسلام نیست (طبق سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله) حال ما خیلی اوقات بر خودمون پوشیده است ولی بر طبیب پوشیده نیست... تا یک نگاه بهم بندازه میفهمه که چمه...
امام صادق علیهاسلام میفرمایند چون حسین وسعتش بیشتره و سریعتر میرسونه!
لذا میگرده تو عمقهای آب اونایی که دارن غرق میشن رو نجات میده...
3) اساتید بزرگ میفرمایند عاشورا مثل زمزم است.
زمزم از زمان حضرت ابراهیم در حال جوشیدن است و هر سال یک آب جدیدی را به زائران میدهد – عاشورا هر سال یک فهم جدید به ما میدهد و این اتفاق هر سال میافتد، چه ما بفهمیم چه نفهمیم.
بهمین دلیل است که اگرچه در ظاهر امر روضهها تکراریست، اما تو خسته نمیشوی!
عاشورا هر سال میجوشد...
یک کاری کنیم که ما هم یک جوشش جدید داشته باشیم ، یک فهم جدید داشته باشیم...
برای فهم تازه باید آزاد بود و هر کس که میخواهد از درون و بیرون آزاد شود باید به حسین علیهالسلام اقتدا کند.
به نام خدا
قصهی چشمها عجب قصهی عجیبیست...
بعضی چشمها فقط چشم نیستند... بلکه یک جفت دُرّ... یا جواهرند...
یا شاید بتوان آیینه نامیدشان... آیینهای که تو را به نمایش میگذارند...
در برابر چشمان خودت...
و چه زهری تلختر از زهری که خودمان ساختهایم و چه زخمی دردناکتر از زخمی که آدمی خود بر خود تحمیل کند...
قصهی چشمهای آیینه شده عجب قصهی عجیبیست...
با هر نگاهی که به سویت میافکند تا عمق وجودت رخنه میکند و کرور کرور معنی و حرف را به قلبت میریزد...
بودنش تو را بیدار میکند و نبودش دلتنگی و غصه میآورد و بس...!
و چه غریب است که تو اهلی این نگاهها شده باشی...
و غریبتر آنکه هر چه این نگاهها انذارآمیزتر میشود تو تشنهتر میشوی...
قصه چیست...؟
چه میشود که یک جفت چشم اینقدر نافذ میشود...؟
به نام الله
1) در روایت است روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بیست و پنج درهم پول برداشت به بازار برده فروشان رفت. مقابل بردهای ایستاد و از فروشنده پرسید این برده را به چند درهم میفروشی؟ مرد نگاهی به برده مورد نظر انداخت و گفت: پنج درهم!
حضرت فرمود: قبول است.
فروشنده از اینکه ایشان بدون هیچ گونه بحث و چانه زدنی این قیمت را برای بردهای که بیش از 2 درهم ارزش نداشت پذیرفتند تعجب کرد و گفت: "ده درهم! قیمت این برده ده درهم است."
حضرت اینبار نیز بی تعلل فرمودند: "بسیارخب.. قبول است."
مرد با خود اندیشید که حتما سری در این برده نهفته است که این مرد اصرار به خریدنش با این قیمت دارد. لذا باز هم قیمت را بالا برد تا جایی که به قیمت 25 درهم راضی شد و میثم تمار را به حضرت فروخت.
چه میشود که امام برای یک برده اینقدر خرج میکنند؟
چه سری در این امر نهفته است؟
مگر چه متاع گرانبهایی در این برده وجود دارد؟
2) جاهل از دیدگاه دین ما کسی است که "نمیداند و نمیخواهد که بفهمد. "
آدمی که نمیداند، اما قصد فهم دارد، بالاخره تربیت میشود. و هر کس تصمیم نداشته باشد بفهمد، خداوند متعال راههای فهم را برای او سد میکند و هر کس که تصمیم نداشته باشد درهای قلبش را باز کند تا حقایق را بفهمد خداوند متعال در قلبش را که میبندد هیچ، که بر آن مهر هم میزند!
افرادی هستند که ظرفیت پایینی دارند، حتی ضریب هوشی پایینی دارند ولی چون حقیقتا دنبال این هستند که بفهمند، خداوند تبارک و تعالی ظرفیتشان را بالا میبرد.
3) مهمترین نعمت الهی "فهم و شعور" است و شکر آن واجب. بیشترین چیزی هم که اگر شکرش را بجا نیاوریم زود میگیرد همین "فهم و شعور" است.
خداوند کسانی را پرورش میدهد که از خودشان فهم نشان میدهند.
مهدی نوشت :
کاش روزی برسد که خریدنی شویم... چه خریداری بهتر از تو.... یابن الزهرا....